مردمک های اسیر
نوشته شده توسط هیژا در تاریخ ۱۸ دی, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۲:۲۲ بعد از ظهر | در مجموعه شعر | با ۲ نظر

تاریخ به کجای ورق ها می نازد؟

 وقتی زمان پشت لیوان های دهن زده، جلبک ها  را پس می زند

راهی اگر بماند…

آدمی، برای سیراب تقویم از کفش های تنگ استخاره می گیرد

کاغذ هایی که به دستمال بودنشان هویت می دهند

و جلای مجسمه ای که تبر نمی شناسد.

با چشم بزرگتر از عینک لنگان رفتنت را امتداد می دهی

هیچ، می بالی به حنجره ای که مرز را هورا می online casino کشد

می روی از صندلی ها نیش میگیری

دکمه ای اینجا مردمک ها را به تختخواب می دوزد

راهی شاید زیر خش خش برگ ها گیر کرده!

من میمانم تا خورشید را از لای زباله ها بیرون بکشم.

 

محمدرضا قربانی(هیژا)۹۱

یک نفر این مطلب را می پسندد.
هیژا

درباره -

نمایش ۲ نظر
نظر دهید
  1. ماه ايزد يار ماه ايزد يار می‌گه:

    سلام
    عالی بود هیژا

    احساس میکنم کلیت کار هات داره قوام خاصِ خودش رو می گیره و کارکرد کلمات و جایگاهشون داره به شاعرانگی متن کمک می کنه.

    موفق تر باشی دوست من

    Thumb up 0 Thumb down 0

  2. همه ناز می‌گه:

    مردمک های اسیر!
    دست های اسیر!
    قلب های اسیر!
    پایان اسارتم کجا خواهد بود؟!

    بسیار زیبا بود.. سپاس از حسن انتخابتون

    Thumb up 0 Thumb down 0

نظرتان را بنویسید

XHTML: شما می توانید از این برچسب های استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>