و تو ،و من
نوشته شده توسط هیژا در تاریخ ۱۸ دی, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۲:۱۱ بعد از ظهر | در مجموعه شعر | با ۱ نظر

و تو در آسمان پر کشیدن را می میری

هیجان، این بار داستانی است که از خرابه های افلاطون سقوط می کند

خوب میدانی که در ساعتِ دیروز و نصفی،یک قدم مانده به قیامت رخت را مه آلود آغشتی

تا سوال،جاودانگی را زندگی کند

گاهی از کوچه ی حرف های نا تمام

گاهی از تاریکی هایی که تنم را می تابد

و گاهی از سطل های زباله

سراغ تمسخری هستم دیوانه ای.!

شک کن اندکی

حیرت، بابونه ها را گل انداخت

تا لای ترکِ  دیوار گوش های کر قد بکشند.

و من زمین را تا فردا خواب می بینم.

محمدرضا قربانی(هیژا ۹۱)

۳ نفر این مطلب را می پسندند.
هیژا

درباره -

نمایش ۱ نظر
نظر دهید
  1. mitra می‌گه:

    khaili zibaaa boood.
    harchand motafavet boodan hamishe neshane ghodrat nist vali in tafavot to in sher ghodratmand bood.
    mishe begin chand saletoone va chand sale azad kar mikonin?!
    sepas

    Thumb up 0 Thumb down 0

نظرتان را بنویسید

XHTML: شما می توانید از این برچسب های استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>