زبان و تفکر
نوشته شده توسط ماه ايزد يار در تاریخ ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۲ در ساعت ۰۴:۱۶ قبل از ظهر | در مجموعه مقاله | با ۰ نظر

روانشناسی زبان نام رشته علمی تازه ای است که از ترکیب دو علم روان شناسی و زبان شناسی به وجود آمده است.
یکی از مسائلی که در هر دو رشته روان شناسی و زبان شناسی مشترک است بررسی رابطه زبان و تفکر است. در این موضوع این علوم و خاصه علم تازه شکل گرفته روانشناسی زبان، با سوالاتی از این قبیل مواجه می شود: آیا تفکر بدون زبان امکان پذیر است؟ ما چگونه افکار و احساسات خود را در قالب زبان می ریزیم؟ و آیا این قالب افکار و احساسات ما را تحت تاثیر قرار می دهد؟ آیا شنونده همان چیزی را می فهمد که گوینده پیام مد نظر داشته؟ آیا کسانی که دارای زبان های متفاوتی هستند به شیوه متفاوتی می اندیشند؟
در این مقال سعی داریم تا حدودی از دیدگاه متخصصان به این سوالات پاسخ دهیم.
یکی از مهمترین سوالات در رابطه بین زبان و تفکر این است که آیا تفکر بدون زبان ممکن است؟ متخصصین روانشناسی زبان بیان می دارند که تفکر بدون زبان ممکن است اما در سطحی بسیار پایین که شاید نتوان نام تفکر را بر آن گذاشت مانند تفکر حیوانات منجمله میمون ها و شامپانزه ها. به گفته بسیاری از زبان شناسان و روانشناسان، تنها وسیله تفکر سطح بالا و انتزاعی، زبان است. به عبارتی می توانیم بیان کنیم که در تفکر سطح بالا زبان همان تفکر است و تفکر همان زبان. زبان ابزار اندیشیدن است و بدون این ابزار اندیشه انسان بسیار خام و ابتدایی است. یکی از مهمترین تفاوتهای انسان با دیگر حیوانات همین توانایی یادگیری زبان است. همین توانایی است که به او قدرت اندیشیدن و تفکر سطح بالا را می دهد. اندیشه زبان درونی شده است. اگر مقولات زبانی را از ذهنمان بیرون بکشند قادر به اندیشیدن نیستیم. امتحان کنید ببینید می توانید بدون اینکه از زبان استفاده کنید بیاندیشید؟ آیا می توانید بدون اینکه واژه ای را در زهن خود بیاورید بیاندیشید؟ آیا می توانید بدون اینکه با خود حرف بزنید بیاندیشید؟
سوال مهم و هیجان انگیز دیگری که پیش می آید این است که زبان چه تاثیری بر نحوه تفکر و در کل چه تاثیری در جهان بینی ما دارد؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید به بحث نسبیت زبان بپردازیم. نسبیت زبان بدین معنا است زبان درشناخت ما از جهان تاثیر دارد و هر زبانی تاثیر متفاوتی نسبت به زبانهای دیگر دارد. نسبیت درزبان براساس دو اصل ویک نتیجه قراردارد.
۱) زبان تصویر درستی از جهان خارج به دست نمی دهد.
۲) هر زبان واقعیت متفاوتی از جهان به دست می دهد.
نتیجه: چون زبان جهان واقعی را تحریف می کند و چون ما در قالب مقولات زبانی فکر می کنیم، پس ما جهان را از دریچه زبان خود می بینیم و به عبارتی دیگر جهان را تحریف شده و آنگونه که زبانمان برایمان ترسیم می کند، می بینیم.
این بدان می ماند که شما از پشت عینک خاصی به دنیا بنگرید و قادر نباشید بدون آن عینک چیزی ببینید. پس شناخت این عینک و ویژگی هایش بسیار مهم است تا بتوانیم شناخت خودمان از دنیا را تصحیح کنیم و دست به تعمیر و اصلاح این عینک بزنیم.
در اینجا به بیان مثالهایی می پردازیم تا مسئله روشن تر شود. یکی از بارز ترین مسائل نام گذاری و طبقه بندی ما از جهان واقعی می باشد که بر اساس واقعیت نیست. ما مجبوریم بر اساس همان مقوله ها و طبقه بندی های زبانی بیاندیشیم و احساس کنیم نه بر اساس واقعیت. مثلا در طبیعت ترکیبی به نام H2O وجود دارد ولی ما در زبان خود اسامی مختلفی برای آن قائلیم از آب گرفته تا یخ، بخار، مه، ابر، شبنم، برف، باران، دریا، برکه، چشمه، دریاچه و ….. مثال دیگری که نشان می دهد طبقه بندی زبانی با واقعیت تطابق ندارد رنگ می باشد. می دانیم رنگ ناشی از طیف نور مرئی برای انسان است که به صورت طیفی پیوسته است نه گسسته اما زبان رنگ ها را بر اساس مقیاسی گسسته تقسیم بندی می کند و برای آنها نام های مختلفی بر می گزیند. مثلا آبی ، سبز و … جالب اینجاست که ملل مختلف تقسیم بندی های متفاوتی از طیف نور مرئی به دست می دهند. مثلا یکی از قبایل سرخ پوست امریکا طیف نور را به سه رنگ تقسیم می کند ولی در فارسی این طیف نور به هفت رنگ تقسیم می شود. حال چرا به هفت رنگ تقسیم می شود خودش جای بحث دارد و شاید از اینجا ناشی شود که عدد هفت برای ما ایرانی ها و خیلی از ملل جهان معنای خاصی دارد. از این گذشته افراد به تناسب ویژگیها و حرفه و یا علاقه مندی ها یشان تقسیم بندیهای متفاوتی از رنگ ها دارند. یک نقاش فقط یک نوع رنگ زرد نمی بیند بلکه چندین رنگ زرد در نظر او وجود دارند. زرد تیتانیوم، زرد هندی، زرد اخرایی، و… اینجاست که یک نقاش درک درست تری از رنگهای دنیای خارج دارد و می تواند یک نقاشی زیبا خلق کند چون قدرت تمیز بیشتری دارد.
اینها مثال هایی کاملا عینی از این مسئله بود که زبان دنیای ما را تغییر می دهد و ما از دریچه زبان خود به دنیا نگاه می کنیم.در اینجا از آوردن مثال هایی پیچیده تر در مورد اینکه چگونه زبان درک ما از مفاهیمی انتزاعی همچون آزادی، امنیت، عشق، خدا و… را تحت تاثیر قرار می دهد پرهیز می کنیم.
همانطور که دیدیم زبان ها هر یک تصویر متفاوتی ازجهان به ما ارائه می کنند و کاربران هر زبان دنیا را متفاوت از دیگران می بینند و چون از کودکی با زبانی انس می گیرند گمان می کنند که دیگران نیز دنیا رامانند آن ها می بینند. یکی از مسائلی که می تواند درک درست تری از جهان خارج در مقبل تحریف زبان به ما بدهد این است که فرد به چند زبان مسلط باشد. کسی که به چند زبان مسلط است تصویر درست تری از دنیای خارج دارد چون می تواند مقایسه کند. کسی که فقط یک عینک بر چشم دارد نمی تواند دنیا را طور دیگری ببیند اما کسی که چندین عینک استفاده می کند می تواند در مورد نواقص و مزایای هر یک به قضاوت بنشیند. به نظر من از زبان یک فرد می توان به خیلی از خصوصیات فرد پی برد. کسی که زبان گسترده تر و پیچیده تری دارد مسلما تفکر سطح بالاتری دارد و حتی می توان گفت کسی که دایره واژگانی بیشتری دارد در تفکر انتزاعی برتر و بهتر عمل می کند. و حتی می توان پا را فراتر گذاشت و گفت کسی که زبان انتزاعی تری دارد با هوش تر است. در بسیاری از آزمون های هوش که معروف ترین آنها «وکسلر» است، نیمی از سوالات آزمون به تواناییهای کلامی بستگی دارد. پس می بینیم که زبان و گسترش و توسعه آن یکی از مولفه های هوش درنظر گرفته شده است.
زبان فارسی ویژگی های خاص خود را دارد و کاربران این زبان نوع تفکر خاصی دارند. جای خالی تحقیقاتی پیرامون ویژگی های زبان فارسی و تاثیرش بر نحوه تفکر فارسی زبانان احساس می شود. امید است این رشته نو پا (روان شناسی زبان) بتواند جای خود را در محافل علمی و تحقیقاتی ایران باز کند.
برگرفته از کتاب زبان و تفکر محد رضا باطنی (۱۳۷۳) انتشارات معاصر.
منبع: edupsy.parsiblog.com

3 نفر این مطلب را می پسندند.
ماه ايزد يار

درباره -

نظرتان را بنویسید

XHTML: شما می توانید از این برچسب های استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>